ملکه فوتبال

براندی چاستين، ستاره آمريکايی فوتبال زنان دقيقا به ياد نمی آورد که چطور شد – فقط اينکه چند سال قبل در کشور کانادا هتلی را ترک می کرد که راهش به راه مردی مسن از کشوری آسيايی افتاد. او به خاطر می آورد، "به طرفم آمد و پرسيد، "تو براندی هستی، نه؟"" "هوا خيلی سرد بود. هميشه متعجب می شوم وقتی مردم مرا با نام خودم صدا می زنند."


براندی چاستين (1) دومين مشهورترين بازيکن فوتبال زنان در جهان است. او برای کسب دومين – و آخرين – مدال طلای المپيک خود تلاش کرد.

از جان ويلنر (2)

براندی چاستين، ستاره آمريکايی فوتبال زنان دقيقا به ياد نمی آورد که چطور شد – فقط اينکه چند سال قبل در کشور کانادا هتلی را ترک می کرد که راهش به راه مردی مسن از کشوری آسيايی افتاد. او به خاطر می آورد، "به طرفم آمد و پرسيد، "تو براندی هستی، نه؟"" "هوا خيلی سرد بود. هميشه متعجب می شوم وقتی مردم مرا با نام خودم صدا می زنند."

اما او نبايد متعجب شود. از همان شوت پنالتی که ايالات متحده را در بازی مقابل چين برنده جام جهانی زنان 1999 کرد، چاستين يکی از ورزشکاران زن مشهور جهان شده است. او اين پيروزی را همانند مردها جشن گرفت، به زانو افتاد و پيراهن خود را کند. اگرچه چاستين سينه بند ورزشی مشکی رنگ آبرومندی به تن داشت، اما اين حرکت جسورانه او را فورا مشهور و تبديل به تصوير ماندگار پيروزی جام جهانی کرد.

چاستين شهرت فراوان پيدا کرد. عکس او در حال جشن گرفتن شوت پنالتی اش برروی جلد مجلات بزرگ ملی چاپ شد. زادشهر او، شهر سن خوزه در ايالت کاليفرنيا، "روز براندی چاستين" برگزار کرد. او قراردادهای شناسانگری به ارزش گزارش شده 2 ميليون دلار امضا کرد و به برنامه تلويزيونی شبانه محبوب ديويد لترمن (3) هم دعوت شد. او در يک آگهی آبجوی بادوايزر (4) بازی کرد و صاحب شغلی در شبکه تلويزيونی فاکس (5) برای مصاحبه با بازيکنان آمريکايی فوتبال آمريکايی شد. او با پله (6) ديدار کرد و اولين پرتاب را در استاديوم يانکی (7)، خانه تيم بيس بال نيويورک يانکيز (8) انجام داد.

اما زندگی شخصی و حرفه ای چاستين چيزی بيش از اينها بود. با دو عنوان جام جهانی، 176 موفقيت بين المللی و مدال های طلا و نقره المپيک، او يکی از موفق ترين ورزشکاران بين المللی (چه مرد، چه زن) در تاريخ ورزش آمريکا است. و چاستين به پايان راه نرسيده. در همين ماه، او برای کسب دومين مدال طلای خود به عنوان عضو تيم المپيک ايالات متحده، در آتن تلاش خواهد کرد.

اين ماجرا چه به پيروزی خطم شود چه به شکست، برای چاستين لحظه ای احساسی خواهد بود. در 36 سالگی، او دومين با سن و سال ترين بازيکن تيم ايالات متحده است و می داند که اين بازی می تواند واپسين بازی او در صحنه جهانی باشد.

او می گويد، "خيلی وقت است که مشغول اين کار هستم و چيزهايی هست که می خواهم درگيرشان شوم. نمی توان با يقين گفت که ديگر تمام است اما دارد نزديک می شود."

با تمام شهرت و موفقيت چاستين، چه بسا بزرگترين کمک های او به ورزش فوتبال در خارج از زمين بازی بوده اند. تعهد خستگی ناپذير او در قبال ترويج اين ورزش –عموما در ميان بچه ها و خصوصا دخترها – کمک کرده تا فوتبال به طور ريشه ای در ايالات متحده کشش پيدا کند. همه ساله، او در ده ها حضور عمومی صدها امضا به دوستداران خود می دهد. گفته شده که ميا هام (9) که شناخته شده تر است، ستاره تيم ملی ايالات متحده است و چاستين روح آن است. اما او بيشتر از اين است. او از بسياری جهات، روح فوتبال زنان است.

لوری فير (10)، يکی از هم تيمی های چاستين در جام جهانی 99 می گويد، "خصوصيت براندی اين است که نقش ثانوی خود را خوب می فهمد و دوست دارد." او نه تنها يک بازيکن عالی است، بلکه تلاش زيادی در جهت ترويج اين ورزش می کند. او اين را يک مسئوليت می بيند – مسئوليت در برابر خود و در برابر ورزش زنان. ما بازيکنان فوتبال خيلی خوبی داريم، اما شخصيت هم لازم داريم. و براندی همين است."

فوتبال در خون

تقريبا سه دهه است که فوتبال زندگی چاستين را به خود اختصاص داده. او در سن خوزه، نزديک سان فرانسيسکو بزرگ شد و در هشت سالگی شروع به بازی کرد. هم پدر و هم مادر او به شدت درگير بودند: پدر او، راجر (11)، مربی تيم نوجوانان بود و مادر او، لارک (12)، به تماشای همه بازی ها می رفت. اغلب اوقات، لارک بوقی به همراه داشت تا صدايش در ميان صدای ديگر والدين شنيده شود.

قهرمان فوتبال دوران نوجوانی چاستين جورج بست (13) بود که شهرت بين المللی او در تيم منچستر يونايتد (14) آغاز شد و پايان کارش هم با تيم سن خوزه ارتکويکز (15)، عضو ليگ فوتبال آمريکای شمالی (16) بود. ليگ فوتبال آمريکای شمالی با ستاره های بين المللی مانند پله و فرانز بکن باور (17) در دهه 70 شکوفا شد و ورشکستگی فعلی اش علاقه چاستين به فوتبال مردان را کمرنگ نکرده است. او به طور مرتب بازی های ليگ اروپا را ضبط می کند.

باشگاه مورد علاقه او باشگاه آرسنال (18) انگلستان است. اما او کمتر به تيم ها و بيشتر به بازيکنان توجه دارد، مثل تيری هانری (19) از آرسنال، زيدان (20) از رئال مادريد (21)، و رونالدينو (22) از بارسلونا (23). و بعد سه بازيکن از تيم منچستر يونايتد: رايان گيگز (24)، تيم هاوارد (25) (دروازه بان آمريکايی) و البته روی کين (26). او می گويد، "او توله سگ سرسختی است."

به واقع که چاستين با اين ورزش ازدواج کرده است. شوهر او، جری اسميت (25)، مربی تيم زنان دانشگاه سانتا کلارا (28)، يکی از بهترين تيم های کالج در ايالات متحده است. در سال 1996 ازدواج کردند اما ماه عسل خود را به خاطر مشغله زياد دو سال به تعويق انداختند. وقتی که سرانجام وقت کافی پيدا شد، اين زوج شهر پاريس را انتخاب کردند – نه آنقدر برای تاريخ و زيبايی اين شهر که برای فوتبال آن. آنها مسافرت خود را طوری برنامه ريزی کردند تا همزمان با مسابقه نهايی جام جهانی مردان باشد.

اگرچه مشغله چاستين در طول سال ها به تدريج کمتر شده، اما غير عادی نيست که هفته ها بگذرد و چاستين و اسميت يکديگر را نبينند. آرون هايفتز (29)، يکی از مسئولين فوتبال ايالات متحده می گويد، "اين روزها همديگر را کمی بيشتر می بينند. اما هنوز خيلی نه. او هم يک مرد پر مشغله است."

علی رغم برنامه بسيار پر مشغله اش، چاستين هيچگاه ماموريت خود برای ترويج اين ورزش را از خاطر نبرد. هايفتز می گويد، "صدها داستان درباره براندی هست، اما من هميشه اتفاقی که در تمرين های المپيک 2000 افتاد را به خاطر خواهم داشت. هواداران از پشت حصار مشغول تماشای تمرين ها بودند. طول حصار 70 متر بود پس می توانيد تصور کنيد چند نفر آنجا بودند. وقتی تمرين تمام شد و بازيکنان ديگر زمين را ترک کردند، براندی به مدت نيم ساعت به مردم امضا می داد. آن همه هوادار و او به هر يک از آنها امضا داد."

مسير زندگی حرفه ای چاستين مسيری مستقيم به شهرت نبوده است. او در سال 1991 به عنوان يک بازيکن فروارد به تيم ملی دعوت شد و حضور خود را با پنج گل پی در پی در يک پيروزی عليه تيم مکزيک در بازی های کنفدراسيون فوتبال آمريکای شمالی و مرکزی و کارائيب (30) اعلام کرد. در اولين جام جهانی زنان در چين که آمريکا در آن به پيروزی رسيد، نام او پس از چند حضور از فهرست تيم خارج شد. (عادات تمرين او زير استاندارد بود و بر آمادگی او تاثير منفی گذاشته بود)

سه سال بعد، او با استقامت بيشتر به تيم ملی بازگشت، با بدنی سخت و موقعيتی جديد: مدافع. نقش او در کسب مدال طلا برای تيم ايالات متحده در بازی های تابستانی المپيک 1996 و بازی های گودويل (31) 1998 انکار ناپذير بود.

تا آن زمان، چاستين در ميان طرفداران فوتبال به خوبی شناخته شده بود اما نه در ميان آن دسته از افرادی که ورزش های اصلی، يعنی بيس بال، بسکتبال، و فوتبال آمريکايی، را دنبال می کنند. اما همه اينها در تابستان 99 با بازی تيم ملی در جام جهانی – که در آن سال در ايالات متحده برگزار شد – که داغ ترين خبر کشور شد تغيير کرد.

فير می گويد، "فقط طرفداران فوتبال نبودند که ما را تماشا می کردند. قضيه تبديل به يک پديده شد. يک سکو بود. اغلب زن ها تحت تاثير قرار گرفتند. به ياد دارم که زنی برايمان نامه ای نوشت و گفت که از کار و زندگی اش ناراضی بود و تماشای جام جهانی به او شجاعت داد تا کار خود را ترک و زندگی خود را تغيير دهد. همانجا متوجه شدم که مسئله فقط يک ورزش نيست. اما مدت ها بود که براندی به اين نکته پی برده بود."

پس وقتی با شوت پنالتی او برنده شدند، چاستين گفت که چرا مثل مردها و جلوی 90،000 طرفدار و 40 ميليون بيننده تلويزيون جشن نگيرد.

او می گويد، "لحظه بسيار کوتاهی بود در يک زندگی حرفه ای بلند و پر هيجان در زمين بازی. اميدوار هستم که آن لحظه معرف من نشود. اما اميد دارم که مردم را به فکر واداشته و به زن ها و مرد ها قدرت داده باشد."

چاستين چه کارهايی نکرده؟ او کشورهايی به گوناگونی هائيتی، برزيل، و چين را ديده اما تاکنون به خاورميانه سفر نکرده و اين سفری است که به آن اشتياق فراوان دارد. او می گويد، "دوست نزديکی دارم که اهل مراکش است و داستان هايی می شنوم از اينکه چقدر همه چيز در آنجا زيبا است."

آماده کردن زمينه برای آينده

در پی موفقيت در جام جهانی، مسئولين فوتبال و اعضای تيم ملی اولين ليگ حرفه ای زنان را در سال 2001 تشکيل دادند. انجمن متحد فوتبال زنان (32) که هشت تيم عضو داشت، در اولين فصل فعاليت خود به موفقيت دست يافت و تعداد ميانگين 8،295 طرفدار را به تماشای هر بازی جلب می کرد. چاستين در تيم سايبررِيز سن خوزه (33) که قهرمانی ليگ را ازآن خود کرد، بازی می کرد.

محبوبيت اين ورزش در سطح آماتور نيز سريعا رشد کرد. بر اساس يک مطالعه انجام شده توسط جامعه توليد تجهيزات ورزشی (34)، شمار بزرگسالانی که به اين ورزش می پردازند از سال 2000 تا 2002 سی درصد افزايش داشته و بالغ بر 6 ميليون کودک در همين مدت زمان بازيکن هميشگی شدند (با 25 روز يا بيشتر بازی در سال). آيا چاستين به تنهايی مسئول بود؟ خير. آيا او محرک اصلی بود. صد در صد.

هايفتز می گويد، "فقط براندی نيست؛ بازيکنان ديگر تيم هم هستند. اما به درستی که او نقش عظيمی داشت."

برخی از خاطرات مورد علاقه آن دوره چاستين در خارج از زمين رخ دادند. او از ديدن مادرها و دخترهايی که به تماشای بازی های می آمدند به وجد می آمد اما نه فقط به خاطر تاثير آن بر آينده اين ورزش، بلکه به خاطر تاثيری آن بر آينده اين جنسيت.

او می گويد، "فوتبال يک جنبه ورزشی دارد و يک جنبه اجتماعی. شرکت در تيم و گروه به انسان مهارت های رهبری و احترام به نفس می دهد و همچنين اين احساس را که هر چيزی با تلاش زياد به دست می آيد."

و گمان نکنيد که او نمی داند در جنوب مرزها چه شده، در جايی که تيم زنان مکزيک وارد بازی های المپيک شدند. "من مکزيک را به عنوان يک کشور جهان سوم نمی شناسم اما از لحاظ ورزش زنان مکزيک جهان سومی است. آنها کارهای باورنکردنی ای انجام داده اند. آنها قدم اول را در تغيير فرهنگ خود برداشته اند. اگر ما عاملی هر چند کوچک بوده ايم، به تمام زحماتش می ارزيد."

اما بعد از گذشت هفت سال باورنکردنی، قلب چاستين به درد آمد. دو سال پيش که او عضو تيم ملی بود اطلاع يافت که مادرش بر اثر آنوريسم مغزی در خواب درگذشته. چاستين روز بعد بازی کرد با اين استدلال که لارک اينچنين ترجيح می داد.

هفت ماه بعد، راجر از عوارض حاصل از يک سکته قلبی درگذشت. چاستين هنوز شوهر، برادرش چد (35)، و ورزشش را داشت. اما برای اولين بار، حتی وفادارترين طرفدارانش هم ديگر هر حرکت او را دنبال نمی کردند. او می گويد، "ياد گرفته ام که با مسائل جور ديگر روبرو شوم. با کمک دوست و فاميل می شود احساسات را متعادل کرد. تلاش من اين است."

کمتر از شش ماه بعد از مرگ پدرش، چاستين برای بازی در جام جهانی 2003 به تيم ملی پيوست. در نيمه اول اولين بازی در برابر سوئد، پای او شکست و از ادامه بازی در اين جام محروم ماند.

او سلامتی خود را برای فصل انجمن متحد فوتبال زنان به موقع به دست آورد اما مشکل اينجا بود که فصلی وجود نداشت. علی رغم سرمايه گذاری های انجام شده که رقم آن بالغ بر 100 ميليون دلار بود، ليگ عمليات خود را به دليل کمبود بودجه به حالت تعليق در آورده بود – همان سرنوشتی که اولين ليگ مردان در دهه 80 به آن دچار شد. کمک های شرکت های اسپانسر به انجمن متحد فوتبال زنان کمتر نيمی از مقاديری بود که مسئولين در اولين روزهای به وجود آمدن ليگ پيش بينی کرده بودند. او می گويد، "غمگين و سرخورده بودم."

حتی بعد از مرگ پدر و مادرش، شکستن پايش، و از ميان رفتن ليگش، او مايوس نشد. چاستين به جلو می تازد، تمرين پس از تمرين، حضور پس از حضور. يک مصاحبه اينجا، يک امضا آنجا. قبل از اينکه متوجه شود، نسل بعدی از راه می رسد و ميليون ها طرفدار بالقوه و هزاران بازيکن آتی با خود می آورد.

چه بعد از المپيک آتن بازنشسته شده چه تا 40 سالگی بازی کند، چاستين از ترويج ورزشی که به آن عشق می ورزد غافل نخواهد شد. او می گويد، "می توانيم در انتظار رشد خيلی بيشتری باشيم. من مديون اين ورزش هستم و می خواهم تا حد امکان آن را ترويج دهم چون اين فرصت را به من داده تا از درهايی عبور کنم که در غير اين صورت بررويم بسته می بود."


Brandi Chastain

 

 

 

 

 

 


Soccer at Santa Clara